نوروز رستاخيز وآغاز زايش طبيعت است ، پر شكوه ترين جشن اقوام ايران زمين از دير باز، آييني‌كه بخشي‌از عناصر فرهنگي‌باستاني‌بوده و در روند تاريخ رشد يافته ، از قرن ها گذشته ، شاخ و برگ اسطوره اي‌به خود گرفته و با هفت سين كنوني‌به نسل امروز رسيده است .

مردم لر زبان كهگيلويه و بويراحمد، مردم طبيعت ، خورشيد، سپهر گردون ، دشت و كوه ، نوروزگان پيوند و همبستگي‌با خويشان را تجديد مي‌كرده اند. سنت هاي‌ديرين نوروز، ريشه كرده در قلب مردم اين استان ، در گل بته هاي‌گبه هاشان ، بافته شده در سياه چادرهايي‌با نام "بهون " و نمود يافته در گل هاي‌الوان دامن هاي‌چين چين زنهايشان ، در سر آغاز فصل بهار نمود مي‌يافت .

در گذشته هايي‌كه اكنون فقط غمي‌از ياد آوري‌آن برقلب مردان و زنان كهن مانده است و در روزهايي‌كه جامعه روستايي‌و عشايري‌آماج تيرهاي‌مدرنيزه نبود، نوروز پيوند اسطوره اي‌جمشيد با خورشيد به روايت شاهنامه فردوسي‌بود. در آن روزها شكوفه ها كه دهان عطر آگين خود را به هواي‌بوسيدن معشوق باز مي‌كردند، ريش سفيدان و بزرگان ايل و طايفه هاي‌لرزبان ، در سرزمينهاي‌گرمسيري‌و سردسيري‌زاگرس نشين ، مطرب و مهتر (نوازندگان محلي‌)، به خانه مي‌آوردند.

تمامي‌افراد آشنا يا وابستگان براي‌تبريك آغاز زندگي‌دوباره طبيعت ، براي‌هم ديدني‌هاي‌ساده مي‌بردند، بزغاله ، روغنهاي‌محلي‌يا همان "روغن خش " و توبره هاي‌آينه داني‌براي‌زنان ، چه پر سخاوت و بي‌كينه در دستهاي‌ميزبان جاي‌مي‌گرفت . پاره اي‌وقت ها فرآورده هاي‌زندگي‌روستايي‌همچون ماست ميش و گاو، شير پر چرب خوشمزه ، كلگ ، "نان بلوط" و كشك هاي‌سفيد و خوش تركيب گرد، آورده ميهمانان نوروزي‌بود. ميزبان نيز به ميزان تواني‌كه در چنته مالي‌خويش داشت به جبران مهرباني‌بي‌پيرايه و ساده ميهمان ، هدايايي‌به آنان عرضه مي‌كرد.

اما در ميان عشاير، رسوم هديه آوردن و بردن به درب منازل جايي‌نداشت ،چرا كه هرچه بود، سياه چادر بود و حركت و كوچ ، آنان رسم عيدي‌دادن شهري‌و روستايي‌را نداشتند. آنان در روزهاي‌آغازين نوروز، پلويي‌درست كرده و خورشي‌از گوشت ماكيان و يا چارپايان و به همديگر عرضه داشته ، به آن " چاله گرم كنان مي‌گفتند". عشاير، مردم بي‌رياي‌لرزبان كوچنده كهگيلويه و بويراحمد، در روزهاي‌عيد در چادرها مانده و پس از آن به مناطق ييلاقي‌كوچ مي‌كردند. آن روزها حمام كه نبود، آنان در رودخانه ها و چشمه سارها خود را پاكيزه مي‌كردند، لباسهاي‌نو و ساده دوخت مي‌پوشيدند. گاه نيز بزرگان ، ملار ( چند چوب استوار و سه پايه مانند كه در زيرآن آتش مي‌گستراندند)،به آن ظرفي‌بنام ديگ مي‌بستند،اطراف آن را گليم و جاجيم مي‌انداخته و با آب گرم شده حمام مي‌كردند.

از آن روز تاكنون بخش كوچكي‌از رسومات روستايي‌و عشايري‌كه در تناقض با زندگي‌شهري‌نبود، به بطن شهرها وارد شد، ملاقات با اقوام درجه يك ، عيدي‌دادن ها، لباس هاي‌آنچناني‌خريدن ، تلويزيون نگاه كردن و مسافرت با ماشينهاي‌رنگ رنگ ، در تقابل با ملاقات با افراد ايل و طايفه ، پلوهاي‌خوشبوي‌چرب و دوغهاي‌پراز پونه و برگ موسير قرار گرفت و جز زمزمه پيرمردان كلاه به سر كه مي‌گويند "ياد ايامي‌...."، چيزي‌به جاي‌نماند. زاگرس نشينان مهربان به شهرها هجوم آوردند و حتي‌در تضاد با احترام نياكانشان به طبيعت زيباي‌زاگرس ، به تخريب آن پرداختند،ليكن طبيعت هنوز عاشقانه و استوار برجاي‌است . بكارت طبيعي‌برخي‌نقاط پنهان و دور از دسترس كهگيلويه و بويراحمد دست نخورده و "تنگ مهريان ، گنجه اي‌، كبوتري‌" بويراحمد، "چشمه ميشي‌و كوه گل" دنا و دشت هاي‌پر شقايق كهگيلويه در انتظار بهار و مهرباني‌ورزيدن به آدميانند.

اكنون در سرزمين هاي‌گرمسيري‌، خورشيد چه پر غرور مي‌تابد و در مناطق سردسيري‌با بازي‌شوخش گاه در پشت ابر و گاه سر برآورده از پس پرده هاي‌سفيد و سياه ، سبزه ها و گياهان به انتظار نشسته روز رستاخيز و زندگي‌دوباره را عاشق تر مي‌كند. زنان لر زبان ، هجمه دهشتناك زندگي‌شهري‌را به نقش هاي‌پنهان در تار و پود لباسهاي‌محلي‌اشان راه نداده اند، اگرچه مردان پر غيرت لر سال هاست كه در دغدغه روزمره گيهاي‌شهري‌غرقند.